حامد هوشیار کیست؟

آیا واقعا حامد هوشیار متخصص کسب‌وکارهای اینترنتی است؟

اگر در این صفحه هستید احتمالا میخواهید بدانید حامد هوشیار واقعا کیست؟ آیا او واقعا یک متخصص در حوزه کسب‌وکارهای آنلاین و دیجیتال مارکتینگ است؟ روزمه حامد هوشیار چیست؟ آیا او صلاحیت تدریس در حوزه کسب‌درآمد اینترنتی را دارد یا خیر؟ و سوالات زیادی از این قبیل….

با اینکه اولین درآمد اینترنتی من از سال 1394 شروع شد و از آن تاریخ زمان زیادی میگذرد اما به نظرم به جای اینکه مستقیما به سوالات بالا پاسخ بدهم، اجازه بدهید کمی با زندگی واقعی من در قبل از بازار اینترنتی آشنا بشوید و خودتان ببینید که مسیر کسب‌وکار من چطور بوده.

احتمالا در پایان خودتان میتوانید جواب سوالات بالا را بدهید. پس بیایید برگردیم به سال 1394.

همه شب عروسیشون ۱۰۰% خوشحالن، ولی من ۵۰% خوشحال بودم…

چون چند روز قبلش یکی از چک هام به مبلغ ۱۲,۸۰۰,۰۰۰ (دوازده میلیون و هشتصد هزار تومان) برگشت خورده بود و هیچ ایده ای نداشتم که باید چه کار کنم؟ از اون بدتر این بود که روز بعد از عروسیم هم برای تامین معاش زندگی مشترک، هیچ شغل و کاری نداشتم. نمیدونم با وضعیت تورم ایران، الان که شما این صفحه رو میخونید، دوازده میلیون و هشتصد هزار تومان چقدر ارزش داره؟ ولی سال ۹۴ برای یک جوان ۲۴ ساله که هیچ شغلی نداره و تقریبا هیچ پولی هم نداره، مبلغ کمی نبود!

کمی بیشتر درباره اینکه حامد هوشیار واقعا کیست؟

حامد هوشیار هستم؛ متولد ۱۳۶۹ که در سال ۱۳۹۱ با دختر مورد علاقه ام ازدواج کردم (بله، ازدواج غیر سنتی). به دلیل اینکه هنوز شرایط مالی مساعدی نداشتم و حتی سربازی هم نرفته بودم، قرار شد چند سال را در عقد بمانیم. آن موقع تقریبا ۲۱ سالم بود که ازدواج کرده بودم و تنها دارایی مالی در زندگی‌ام یک وانت پیکان بود به ارزش تقریبی ۷ میلیون تومان و چندصد هزار تومان پول بابت خرید و فروش پنبه! شغلم خرید و فروش پنبه بود و اینطوری بود که از یک شرکت واسط، به صورت کلی پنبه خریداری میکردم و با وانتم به سوپر مارکت ها و داروخانه ها توزیع میکردم (اصطلاحا پخش گرم). آن روزها، آرزوی مالی برای آینده‌ام این بود که یک روز، یک شرکت پخش خیلی بزرگ داشته باشم. یادم میاد که در دوران عقد، هر وقت من و همسرم به مهمونی دعوت میشدیم، وانت مون رو چند تا کوچه پایین تر پارک میکردیم که کسی نبینه! و هروقت کسی میپرسید: ماشینت چیه؟ ترجیح میدادم بگم ماشین ندارم (خجالتش واسم کمتر از گفتن این بود که بگم وانت دارم). هر چند داشتن وانت پیکان، به هیچ وجه شرم نداره و من الان با افتخار میگم که حامد هوشیار یک روز وانت داشت، اما خوب، اون موقع… یک زوج جوون توی عقد بودیم که خجالت میکشیدیم دیگه…

حامد هوشیار: مشاور کسب و کارهای اینترنتی
مشاوره کسب و کار اینترنتی توسط حامد هوشیار

مشکلات مالی همیشگی

از ۱۹ سالگی با مسافرکشی سعی میکردم حداقل مایحتاج شخصی خودم رو تهیه کنم. در ۲۰ سالگی به پیشنهاد یک دوست، وارد کسب و کار خرید و فروش پنبه شدم. با اینکه از صبح تا عصر (و بعضا تا شب) کار میکردم ، نمیدونم چرا هیچ وقت دخل و خرجم درست از آب در نمیومد؟ به طور میانگین روزانه ۵۰ هزار تومان سود میکردم و آن هم دوباره، خرج خود ماشین و هزینه های جانبی اش میشد(همان وانت پیکانم). البته بعضی روزهای خاصی هم وجود داشت که سود فروش روزانه‌ام، از ۵۰ هزار تومان بیشتر میشد و آن روزها، با همسرم شام میرفتیم ساندویچی (آنقدر سود زیادی نبود که از سقف ساندویچ خوردن بیشتر شود). هرچقدر بیشتر پیش میرفتم، پیشتر این رو حس میکردم که در وضعیت مالی‌ام هیچ بهبودی حاصل نمیشه و متقابلا بیشتر مصمم میشدم که تسلیم نشم و به همون روند قبل ادامه میدادم.

فکر میکردم برای موفق شدن، فقط کافیه که تسلیم نشم و ادامه بدم! و نتیجه این تسلیم نشدن، این بود که خیلی سریع متوجه شدم موجودی من منفیه! من داشتم یک راه اشتباه را با نهایت قدرت ادامه میدادم…

چندین چک بابت خرید کالاهایم (همان پنبه ها) در بازار داشتم و نه اون موقع کالایی در انبارم مونده بود و نه پول نقدی در جیبم بود… و فقط چند تا چک واسم مونده بود که باید پاس میکردم. اصلا نمیفهمیدم چرا به اون وضعیت رسیده بودم؟ (البته الان میدونم). نمیفهمیدم چی شد که اینقدر اوضاع وخیم شده بود؟ به اصطلاح، رسما داشتم میرفتم توی دیوار…

نتیجه این شد که بعد از ۳ سال کار کردن (که در این مدت سربازی هم رفتم و برگشتم) خانواده های من و همسرم که از این شرایط  من و مدت عقد طولانی مان خسته شده بودند (و خودمان هم همینطور) و به وضوح میدیدند که هیچ توفیقی در این مدت برای من حاصل نشده، ترجیح دادند سریعتر بساط عروسی را به پا کنند، بلکه با رهسپار کردن ما به خانه بخت، معجزه ای رخ دهد!!

اعتراف میکنم که خود من و همسرم هم واقعا در این چند سال دوران عقدمان، با فشارهای مالی و اشتباهاتی که توسط من ایجاد شده بود، تقریبا یک روز خوش ندیده بودیم. نتیجه این ۳ سال دوران عقد، این شد که ما در ابتدای پاییز ۹۴ مراسم عروسی گرفتیم و به خانه خودمان رفتیم. برای اینکه بتوانم یکی از چک هایم را پاس کنم، وانت پیکانم را فروختم و  یک ماشین ارزان تر خریدم تا بتوانم یکی از چک هایم را پاس کنم. ماشینی که خریده بودم، یک پژو استیشن بود (مدل ۷۸) که رسما، یک سرطان متحرک بود و بیشتر برای حمل جنازه مناسب بود! هیچ وقت هم روغن ریزی اش درست نمیشد. هرچقدر هم خرجش میکردم، هیچ بهبودی در وضعیتش حاصل نمیشد. یک عکس ازش دارم که واستون میگذارم ببینینش..

این ماشین رو 5 میلیون تومان خریدم و سال بعد با مشقت فراوان تونستم 4.5 میلیون تومان بفروشم

کمی قبل تر از تاریخ عروسی

یادم نمیاد دقیقا چند روز قبل از عروسی، اما کمی قبل تر از موعد رسیدن تاریخ عروسیمون بود. تمام مهمان ها را دعوت کرده بودیم و برنامه ها را چیده بودیم که یک اتفاق غیر قابل باوری برای من افتاد. میدونستم از نظر مالی، منفی هستم؛ اما هیچ وقت جرات نکرده بودم حساب کتاب هام رو بررسی کنم! که اون روز به خودم جرات دادم و نشستم به حساب و کتاب کردن با خودم تا ببینیم واقعا اوضاع مالی من با خودم چند چنده؟ من با چقدر سرمایه و با چقدر نقدینگی، به عنوان مرد خانواده دارم با همسرم عروسی میکنم و به خانه مان میرویم؟ نتیجه این جسارت و حسابرسی کردن، این شد که فهمیدم من همچنان منفی هستم! و از آن بدتر اینکه من تا چند روز آینده چکی دارم به مبلغ دوازده میلیون و هشتصد هزار تومان که توان پرداخت حتی یک ریال آن را هم ندارم و مطمئن بودم که چکم برگشت میخورد…. و برگشت هم خورد!

وحشت همه وجودم رو گرفته بود، به هیچ کس نمیتونستم درباره این فاجعه چیزی بگم، چون چند روز بیشتر به تاریخ عروسی نمونده بود و واقعا جای صحبت درباره چنین جنگ روانی نبود. از اونجایی که با قوانین حقوقی چک آشنایی نداشتم، فکر میکردم به محض اینکه چک برگشت بخوره، حکم جلبم صادر میشه و میان میبرنم زندان. در شب عروسیم با اینکه فقط چند روز از تاریخ برگشت چک گذشته بود، اما مدام استرس این رو داشتم که نکنه بابت برگشت خوردن این چک، پلیس بیاد جلوی مهمون ها بهم دستبند بزنه… ما در تاریخ ۲۳ مهر ماه ۹۴ مراسم عروسیمون رو برگزار کردیم و در یکی از مناطق ضعیف مشهد (که همسرم اونجا جرات نداشت تنهایی از خونه بیرون بیاد) در یک خونه ۵۹ متری، زندگی مشترکمون رو زیر یک سقف آغاز کردیم.

اولین روز زندگی، اولین قدم مسیر موفقیت

روز اول زندگی مشترکمان، خیلی تجربه جالبی بود. چون من نه کار و شغل داشتم، و نه درآمدی و نه پولی! و از آن هم جالب تر اینکه یک چک برگشتی با مبلغ قابل توجهی داشتم. همچنان به خاطر حفظ آبروم سکوت کرده بودم و به جز همسرم، هیچ کس از این موضوع خبر نداشت. هیچ ایده ای هم نداشتم که باید چه کار کنم؟ و به قول معروف، آب هم از سرم گذشته بود… واقعا نمیدونستم باید چه کار کنم؟ یادمه اون روزها، بزرگترین آرزوی من و همسرم این بود که شاید یک جوری (اگر بتونم یک کاری پیدا کنم و یا یک جایی استخدام بشم) در عرض ۱سال، شاید بتونیم با پس انداز کردن، مبلغ این چک رو فراهم کنیم.

اما هرچه فکر کردیم، دیدیم تا من بخواهم کار مناسبی پیدا کنم و پس انداز کنیم، صدبار حکم جلب من اومده، پس هیچ راهی وجود نداره و بیخود تلاش نکنیم! با اینکه ما در حاشیه شهر بودیم و واقعا به یک وسیله نقلیه نیاز داشتیم، اما نهایتا به فکرم رسید که ماشینمو (اگر اسمشو میشد ماشین گذاشت) بفروشم و با دادن پولش به طلبکارم، برای پرداخت الباقی مبلغ چک کمی ازش فرصت بگیرم. در نتیجه برای ماشینم آگهی گذاشتم، اما تقریبا هیچکس به همچنین ماشینی علاقه نداشت و به فروش نرسید.(حتی یادمه یکی باهام تماس گرفت و کلی نکوهشم کرد که چطور خجالت نکشیدم از درج آگهی فروش این ماشین!)

با خودم گفتم: من که میدونم مبلغ این چک رو نمیتونم فراهم کنم، و از طرفی هم میدونم که طی چند روز آینده باید منتظر بمونم تا شاکی و پلیس با دستبند به سراغم بیان؛ از طرفی هم هنوز که خوشبختانه یخچال مان به رسم جهیزیه نو عروس، پر از مواد غذایی است؛ پس بهترین فرصت است تا از این روزهای اولیه زندگی مشترکمان لذت ببریم و دیگه به این چک برگشتی فکر نکنیم. در نتیجه، به سراغ علاقه دیرینه ام رفتم و با خودم فکر کردم تا روزی که حکم جلبم بیاید و دستگیرم کنند، بهتر است در خانه بنشینم و شروع به یادگیری برنامه نویسی کنم؛ تا هم از کار مورد علاقه ام لذت ببرم، و هم اینکه بعد از این همه سختی ها بالاخره حداقل چند روزی رو تمام وقت کنار همسرم باشم، و بعد هم که از زندان برگشتم، حداقل یک هنری بلد باشم و بتونم یک جایی مشغول به کار بشم (عاشق این طرز تفکر و امیدواریمم!)

فکر نمیکنم هیچ کسی در چنین شرایط وخیمی به خودش اجازه بده که درباره یادگیری برنامه نویسی حتی فکر کنه! اما من این کار رو انجام دادم، چون به معنای واقعی، آب از سرم گذشته بود و حتی با همسرم هم مرور کرده بودیم که بعد از به زندان افتادنم و برگشتنم چه کارهایی باید انجام بدیم؟…

۲ هفته زمان گذاشتم و شبانه روزی در خانه، شروع به یادگیری برنامه نویسی تحت وب کردم. هرچه بیشتر یاد میگرفتم، بیشتر در دلم ندای یک امید زنده میشد! نمیدونستم قرار بود چه اتفاقی بیفته؟ اما انگار یک الهام درونی بهم میگفت: قراره یک سری اتفاقات شگفت انگیزی بیفته. بعد از اتمام این دو هفته آموزش، تصمیم گرفتم حالا که هنوز شانس باهام یار بوده و من داخل زندان نیستم، پس بیام تمام آموزش های برنامه نویسی که توی این مدت یاد گرفته بودم رو بهش جامعه عمل بپوشونم و اثبات کنم این ۲هفته کمپ آموزشی من توی خونه، بیهوده نبوده. نتیجه این شد که چند روز وقت گذاشتم و یک سایت رو به صورت اختصاصی برای خودم برنامه نویسی کردم که این سایت مسیر زندگی منو تغییر داد…

اولین سایت حامد هوشیار چه بود؟

ایده این سایتی که راه اندازی کرده بودم، این بود که به افراد آموزش میدادم چه طوری از طریق سایت های دورکاری (سایت های واسط فریلنسری) بتوانند درآمد کسب کنند؟

روز اول شروع به کار سایت من: (هیچ وقت این روز رو در زندگی‌ام فراموش نمیکنم) سایتم رو پیاده سازی کرده بودم و واسش یک تبلیغ ساده در روزنامه با مبلغ ۱۲ هزار تومان گرفتم (اون موقع ها هنوز آگهی در روزنامه جواب میداد). وقتی آگهی چاپ شد، نتیجه آگهی، همون امیدی بود که مدام در دلم زنده بود و نمیدونستم قراره چه اتفاقی بیفته؟…

نتیحه این شد که در همان روز انتشار آگهی، در کمتر از ۶ ساعت، حدود ۸۰۰ هزار تومان درآمد کسب کردم!

خدای من! چی میدیدم؟! من در طول عمرم هیچ وقت در یک روز، حتی ۱۰۰ هزار تومان هم درآمد نداشته ام!اصلا من چندین و چند ماه بود که هیچ درآمد و کاری نداشتم! اما حالا در این شرایط که از همه چیز نا امید شده بودم و منتظر بودم که هر لحظه پلیس با حکم جلبم از راه برسه ۸۰۰ هزار تومان فقط سود خالص؟!

روز دوم: ۶۸۰ هزار تومان! بینظیر بود! روز سوم و چهارم هم تقریبا همینطور…

این روزها همینطور داشتند تکرار و تکرار میشدند و من بدون هیچ برنامه قبلی، صاحب یک کسب و کار اینترنتی شده بودم و  امید تازه‌ای در زندگی ما ایجاد شده بود. من خیلی سریع، در کمتر از چند روز تونستم چند میلیون تومان پول بدست بیارم. خیلی سریع به سراغ دارنده چک برگشت خورده ام رفتم و با یک مذاکره کوتاه، چند میلیون تومان پولی رو که به دست آورده بودم، بهش دادم و چکم رو پس گرفتم و برای مبلغ باقی مونده حسابمون هم یک چک یک ماهه دیگه دادم. مبلغ اون چک دیگه که بهش دادم رو دقیقا یادم نمیاد، اما فکر میکنم حدود ۷ الی ۸ میلیون تومان بود. خب طبیعتا دارنده چک، کل ۱۲,۸۰۰,۰۰۰ رو میخواست و نه فقط چند میلیون و یک چک یک ماهه دیگه! اما بنده خدا ترجیح داد به جای اینکه فقط یک چک برگشت خورده داشته باشه که معلوم نیست پاس میشه یا نه، همین چند میلیون رو بگیره و اون چک یک ماهه سبک تر رو قبول کنه.

(تکه سنگ هم در بیابان نعمتیست!)

خیلی سریع، روش های بازاریابی اینترنتی رو یاد گرفتم که بخش اعظم این تکنیک ها، تجربی بود! با اینکه الباقی چکی که برای مانده حسابم داده بودم، برای یک ماه آینده بود و هنوز یک ماه فرصت داشتم، اما من در طی چند روز بعد، کل این مبلغ رو فراهم کردم و دوباره پیش دارنده چک رفتم و اینبار کل مبلغ چک رو زودتر از موعد سررسید بهش دادم.  یادمه بهم گفت: فکر نمیکردم بتونی این چک‌ رو پاس کنی!

توی دلم با خودم گفتم: خودمم فکرشو نمیکردم. فرار از زندان فکر:
وقتی از اون شرکت اومدم بیرون، انگار از زندان آزاد شده بودم. زندگی برام  رنگ دیگه ای پیدا کرده بود…. چک پس گرفته شده رو که توی دستهام مچاله شده بود، باز کردم و بوسیدمش، و همونجا خالصانه از خدام تشکر کردم. منی که چندین سال بود  فقط  داشتم درجا میزدم و خودم و همسرم یک روز خوش ندیده بودیم و همیشه منفی بودم، حالا هیچ بدهی نداشتم و صاحب یک کسب و کار اینترنتی به شدت پردرآمد شده بودم. دنیا رو روبروی خودم میدیدم…

هنوز ته برگ اون چک رو نگه داشتم و خیلی وقتها با همسرم یادش میکنیم که از کجا به کجا رسیدیم؟

ته‌برگ چک برگشتی من
چک برگشتی من

پیشرفت بیشتر و بیشتر روزانه

من به قدری شیفته کسب و کار اینترنتی شده بودم که به طور جدی شروع کردم به تحقیق و بررسی کردن درباره روش های بازاریابی اینترنتی. قدرتمندترین متدهای فروش اینترنتی رو روی سایتم تست و بررسی میکردم و روز به روز نتیجه های مالی که میگرفتم بهتر و بهتر میشد و تجربه خیلی عالی در بازارهای تجارت الکترونیک کسب میکردم.

درآمد کسب و کار اینترنتی ما، هر روز بیشتر و بیشتر میشد و رنک سایت ما در Alexa به زیر ۳۰۰۰ در ایران رسیده بود (مدیران سایتها میدونن رنک الکسا زیر ۳۰۰۰ یعنی چی و چه درآمد شیرینی داره؟)

من و همسرم در کمتر از ۱٫۵ سال، یک آپارتمان عالی ۱۴۰ متری در یکی از بهترین منطقه های شهر خریدیم و یک ماشین خیلی خوب و یک سرمایه مالی بسیار بسیار عالی! چیزی که در روزهای اولیه زندگی مشترک مان، حتی فکر نمیکردیم بعد از سنین بازنشستگی هم بهش برسیم.

چرا حامد هوشیار نت هوش را راه‌اندازی کرد؟

چون فضای اینترنت، محیط به شدت ثروت سازی هست و در اینترنت شما خیلی راحت تر از حالت عادی، میتونید ثروتمند بشید، اما فقط وارد شدن به این حوزه کافی نیست! باید آموزش های لازم رو هم از یک فرد معتمد که خودش از این طریق به نتیجه رسیده، یاد بگیرید. در نتیجه باید راه و رسم کسب درآمد از اینترنت رو به صورت هوشمندانه انجام بدید تا بتونید سیل عظیم درآمدهای صحیح اینترنتی رو تجربه کنید.

دقیقا به همین علت به همه میگم: در اینترنت هوشمندانه ثروتمند شوید.(شعار نت هوش) طلاقی دو حرف آخر کلمه “اینترنت” و دو حرف اول کلمه”هوشمندانه” اسم سایتی است که شما در حال حاظر در اون حضور دارید و میتونید راه ها و روشهای کسب درآمد اینترنتی رو در اینجا یاد بگیرید تا موفقیتی که من تجربه کردم رو شما هم تجربه کنید.

این شرح مختصری از زندگی حامد هوشیار و رسالتش بود. از صمیم قلبم برای همتون آرزوی خوشبختی میکنم و همه تلاشم رو انجام میدم تا کمکتون کنم که:

در اینترنت هوشمندانه ثروتمند شوید

من در نت هوش سعی کردم مطالب مفید و ارزشمندی برای شما آماده کنم، که با مطالعه و یادگیری اونها، قطعا شما هم میتونید به موفقیت های مالی موردنظرتون برسید، فقط کافیه وقت بگذارید، مطالعه کنید، عمل کنید!

اگر با وجود مطالب مفید سایت، احساس میکنید در کسب و کارتون مشکلی وجود داره یا نیازمند راهنمایی های اختصاصی هستید. من سعی میکنم با گذاشتن وقت اختصاصی برای تجزیه و تحلیل کسب و کارتون، مشکلات ریز کسب و کارتون رو برطرف کنم

در پایان این مطلب امیدوارم حداقل پاسخ 2 سوال مهم: حامد هوشیار کیست و همچنین آیا حامد هوشیار متخصص کسب‌وکار های اینترنتی است را داده باشم.

از اینکه تا انتهای مطلب همراه بودید سپاسگزارم

ارادتمند همه شما عزیزان

حامد هوشیار

به بالای صفحه بردن