مدیریت ریسک را به روش ثروتمندان یاد بگیرید تا شما هم به جمع آنها بپیوندید

risk-management-by-the-rich

مدیریت ریسک، هنری است که امروزه سرنوشت انسان‌ها در گرو آن است. سوال این است که خط قرمزِ ریسک‌پذیریِ صحیح برای موفقیت و ثروتمند شدن کجاست؟ خواندن این مقاله و دانستن شگردهای مدیریت ریسک، حداکثر پنج دقیقه طول خواهد کشید!

مدیریت ریسک، مسئله‌ی بودن یا نبودن توست!

وقتی میلیاردر فعلی، «ریچارد برانسون» (Richard Branson) در سنین جوانی و دقیقاً در سال ۱۹۷۹ میلادی در مزایده‌ی خرید جزیره‌ی «ِنکِر» (Necker) واقع در جزایرِ «ویرجین» بریتانیا که شش میلیون دلار قیمت‌گذاری شده بود، دار و ندارش را که ۱۰۰ هزار دلار بود، بدون ترس و نگرانی روی میز گذاشت، همه‌ی حاضران در جلسه به او خندیدند. او وقتی از جلسه‌ی مزایده به هتل محل اقامتش که از طرف برگزارکنندگانِ مزایده برایش رزرو شده بود برگشت، دید که چمدان‌هایش را بیرون هتل گذاشته‌اند!

پس از گذشت یک سال، دلالانِ املاک به سراغ برانسون آمدند! چون هیچ‌کس در مزایده‌ی جزیره‌ی نِکِر شرکت نکرده بود و فروشنده هم در موقعیت مادیِ نامساعدی قرار داشت! ریچارد برانسون یک جزیره‌ی شش میلیون دلاری را فقط با ۱۰۰ هزار دلار پول نقد خرید، آن‌هم پولی که بخش بزرگش را از اقوامش قرض کرده بود!
 این جزیره در حال حاضر بیشتر از ۲۰۰ میلیون دلار می‌ارزد  و از آن روز تاکنون برانسون با ریسک‌هایی بسیار بزرگ‌تر، چهارمین فرد ثروتمند انگلیس و سیصد و بیست و چهارمین شخص ثروتمند جهان با حدود پنج میلیارد دلار ثروت شده است!

اگر در دلت می‌گویی او شانس داشته، اشتباه می‌کنی. او مدیریت ریسک را بلد بود؛ چون کمتر کسی در دنیا با ۱۰۰ هزار دلار پولِ قرضی در یک مزایده‌ی شش میلیون دلاری شرکت می‌کند!

برانسون به‌خوبی در مورد صاحب جزیره و شرایط آن تحقیق کرد و از رقم مزایده نترسید؛ چون ریچارد برانسون همیشه در زنگی‌اش یک شعار را تعقیب می‌کرد: نترس، انجامش بده!

در سال ۲۰۱۴، نشریه‌ی معتبر «ساندِی تایمز» (Sunday Times) ریچارد برانسون را تحسین‌شده‌ترین تاجر دنیا در نیم‌ قرن اخیر دانست!

اصلاً بگذارید از داستان برانسون که آن را از قول محقق زندگی کارآفرینان و ثروتمندان مشهورِ جهان به نام «جرج ایلین» نقل کردم، خارج شوم و برایتان مواردی را که ثروتمندان بزرگ و افراد موفق جهان در مدیریت ریسک و ریسک‌پذیری در نظر می‌گیرند، بنویسم.

 

راه و رسم ریسک‌پذیریِ افراد موفق و ثروتمندان بزرگ جهان

از ریسک کردن های افرد ثروتمند و موفق جهان ۷ درس بزرگ در مدیریت ریسک کردن میتوان گرفت:

  1. درس اول: اگر ریسک نکنی به هیچ جا نخواهی رسید و حتی روزبه‌روز پسرفت خواهی داشت؛ چون محال است افراد موفق و ثروتمندی را (در هر سطحی) بیابی که ریسک‌های بزرگ یا کوچک نکرده باشند.
  1. درس دوم: اگر چیزی از دست ندهی، چیز دیگری را نمی‌توانی به دست بیاوری. بیل گیتس (Bill Gates) برای تأسیس شرکت مایکروسافت در اولین قدم، دانشگاه را ترک کرد و با خانواده‌اش نیز در این مورد رو در رو شد. هنری فورد (Henry Ford) حقوق کارکنانش را افزایش داد، ولی قیمت خودرو را پایین آورد تا بتواند تقاضای اولیه برای خودروهای فورد ایجاد کند.
  1. درس سوم: یک‌بار برای همیشه بدان که در هنگام ریسک کردن، اگر برنامه و هدف سنجیده و مشخصی نداشته باشی، اشتباه است. این اولین شرط مدیریت ریسک است.
  2. درس چهارم: برای ریسک کردن باید به کاری که می‌کنی یا به هدفی که داری عشق بورزی؛ یعنی مثلاً وقتی شب می‌خوابی، بی‌اختیار از فکر این‌که صبح به سراغ آن کار یا فعالیتت خواهی رفت، ذوق‌زده شوی و خیلی مهم است کاری که میخواهی انجام دهی تفریحت باشد!

در این مورد، توصیه‌ی نویسنده‌ی مشهور، استیون کاتلر (Steven Kotler) را همیشه به یاد داشته باش که می‌گوید:

این‌که بخواهی تفریحت را به شغلت تبدیل کنی با این موضوع که بخواهی شغلت را طوری توسعه دهی که به تفریحت تبدیل شود با یکدیگر فرق زیادی دارند و در این مورد، راه صحیح این است که شغلت را طوری توسعه دهی که به تفریحت تبدیل شود.

استیون کاتلر نویسنده و کارآفرین آمریکایی

 

فکر می‌کنم این حرف توماس ادیسون را که می‌گفت: “من حتی یک روز هم در زندگی‌ام کار نکردم؛ همه‌اش سرگرمی بود” برایمان روشن‌تر شده باشد.

  1. درس پنجم: اگر نمی‌توانی ریسک کنی، معلوم می‌شود که دانش کافی در مورد موضوعِ مربوطه نداری؛ و وقتی دانش کافی در مورد کاری نداشته باشی، همیشه از آن کار خواهی ترسید. بیل گیتس از ترکِ تحصیل نترسید چون کمابیش آگاهی داشت و می‌دانست که به‌هرحال، آینده از آنِ کامپیوتر و آن نوع از فناوری است که او از صمیم قلب به آن عشق می‌ورزید.
  1. درس ششم: بدان که متأسفانه قناعت یا پس‌انداز، به‌تنهایی تو و هیچ‌کس را ثروتمند نکرده و نخواهد کرد. قناعت و پس‌انداز کردن باید دارای هدفی مبتنی بر راه انداختنِ یک و سپس چند کسب‌وکار باشد تا تو را ثروتمند کند. تو باید جرئت شروع یک کسب‌وکار را داشته باشی و مدیریت ریسک آن را هم یاد بگیری؛ اگر هم در حال حاضر، قناعت یا پس‌انداز می‌کنی، باید به‌منظور سرمایه‌گذاری در یک یا چند کسب‌وکار باشد.

خودِ ریچارد برانسون ابتدا از گرفتن آگهی برای نشریه‌ای که در مدرسه‌شان راه انداخته بود، پول جمع کرد و همراه با مبلغی قرض، نخستین ۱۰۰ هزار دلار خود را فراهم آورد و آن را با وجود تمام احتیاجات دیگری که داشت، به سرمایه‌گذاری اختصاص داد. او اکنون ۴۰۰ شرکت دارد!

  1. درس هفتم: یکی از کارآفرینان و افراد ثروتمند و بسیار موفق جهان به نام رابرت کیوساکی (Robert Kiyosaki) (که مدت‌ها جز صندلیِ ماشین کهنه‌اش جایی برای خوابیدن نداشت)، در آموزش‌هایش و ازجمله کتاب مشهورش «پدر پول‌دار، پدر بی‌پول» و کتاب «ضریب هوش اقتصادی» به شما توصیه می‌کند که از بدهی نترسید؛ ولی اول باید فرق بدهیِ بد و بدهیِ خوب را بدانید.
بدهی بد آن است که وقتی آن را برای موردی خرج کردید، برای شما سودی نداشته باشد و فقط مصرف شود؛ ولی بدهی خوب، آن است که در جایی سرمایه‌گذاری شود که برای شما حتی‌المقدر سودِ بیشتری داشته باشد. این کار، نوعی مدیریت ریسک در مورد قرض و بدهی است.

چند نکته کاربردی در اجرای مدیریت ریسک

خب، حالا فرض می‌کنیم که برنامه و هدف مشخصی که به آن واقعاً علاقه‌مند هستید را یافته‌اید و لازم است که برای شروع یا گسترش کار خودتان، ریسک‌هایی انجام بدهید. باید این نکته‌ها را هم برای مدیریت ریسک در نظر بگیرید:

  1. ریسک و احتیاجات اساسی

وقتی میخواهیم ریسک کنیم، یک سری نتایج مثبت احتمالی و یک سری نتایج منفی احتمالی وجود دارد. وقتی فرد در تأمین نیازهای اولیه‌اش با مشکل روبرو باشد و بخواهد ریسک کند، اگر نتایج مثبت و منفی را، هر کدام را در یک کفه ترازو قرار دهیم، کفه‌ی نتایج مثبت از نتایج منفی، سنگین‌تر خواهد بود؛ پس چنین شخصی در چنین وضعیتی بهتر است با شروطی که قبلاً در مورد مدیریت ریسک گفتم، فوراً شروع به اقدام کند.

  1. ریسک و بدهکاری

وابسته نبودن به ثروت دیگران، خود نوعی ثروت است؛ ولی آن نوع از بدهی که به تو در مسیر عدم وابستگی به دیگران در مدت‌زمانی معقول و بالاتر از عرف معمول جامعه سود برساند؛ بدهیِ مثبتی است. همان‌طور که قبلاً نیز گفتم، از چنین بدهی‌هایی نترس.

  1. ریسک و حفظ راحتی نسبی

فرض کنیم بهره‌ی مشخصی از ثروت و یا درآمد معینی داری، ولی می‌بینی ریسکی که می‌خواهی بکنی، حتی در صورت موفقیتت، وضعیتت را تغییر کیفی نخواهد داد و فقط مثلاً کمی به درآمدت اضافه خواهد کرد؛ ولی در صورت شکست، درآمدی را که داری کلاً به خطر خواهد انداخت، در این صورت، ریسک کردنت صحیح نیست؛ زیرا در اینجا کفه‌ی شکست از کفه‌ی پیروزی، خیلی سنگین‌تر است. مثلاً برای ۱۰ درصد درآمدِ بیشتر، نباید موجودیت کارت را به خطر بیندازی؛ اما در ضمن، چنین حالتی نباید میل ریسک کردن را در تو محو کند و باید آن ۱۰ درصد را به‌نوعی دیگر شکار کنی؛ پس آموزش ببین تا خلاق‌تر بشوی.

نباید به ریسک نکردن عادت کرد. همیشه راهی برای مدیریت ریسک پیدا کن و فوراً با شرایط موجود کنار نیا و ریسکی کن که بر آن قانون همه‌یاهیچ، حاکم نباشد.

گاهی با گذشت زمان، به میزانِ ریسک یک کاِر مشخص اضافه می‌شود و گاهی کم؛ به‌هرحال، بهتر است در حاشیه‌ی نیمه امن و حقیر زندگی نمانیم و با اطلاع از قوانین مدیریت ریسک، حرکتی جدی و کیفی را برای موفقیت و ثروتی درخور شأنمان آغاز کنیم. فرق ریسک و قمار همین است!

 

0/5 ( 0 نظر )

ارسال یک پاسخ